بعضی از جملهها را بارها شنیدهایم:
«میخواهم موفق شوم.»
«میخواهم درآمدم بیشتر شود.»
«میخواهم زبان انگلیسی یاد بگیرم.»
«میخواهم اعتمادبهنفس بیشتری داشته باشم.»
این خواستهها ارزشمندند؛ اما یک سؤال مهم وجود دارد:
اگر همین امروز تصمیم بگیری برای رسیدن به یکی از آنها اقدام کنی، اولین قدمت چیست؟
اگر پاسخی برای این سؤال نداشته باشی، احتمالاً هنوز با «هدف» طرف نیستی؛ بلکه فقط یک آرزو داری.
داستانی که مسیر را روشن کرد
یکی از شرکتکنندگان دورههای هدفگذاری، هنگام استراحت کلاس نزد من آمد و گفت:
«سالهاست میگویم میخواهم زبان انگلیسی یاد بگیرم، اما هر بار بعد از چند هفته رها میکنم.»
از او پرسیدم:
«دقیقاً هدفت چیست؟»
کمی فکر کرد و گفت:
«خب… اینکه انگلیسی یاد بگیرم!»
لبخند زدم و گفتم:
«فرض کنیم شش ماه دیگر دوباره همدیگر را ببینیم. از کجا بفهمیم به هدفت رسیدهای؟»
چند ثانیه سکوت کرد.
همان سکوت، پاسخ سؤال بود.
او هدف نداشت؛ فقط یک خواسته کلی داشت.
چند دقیقه بعد، جملهاش را اینطور بازنویسی کرد:
«میخواهم تا شش ماه آینده بتوانم در یک جلسه کاری، پنج دقیقه به زبان انگلیسی درباره شغلم صحبت کنم.»
ناگهان همه چیز تغییر کرد.
حالا میشد برای آن برنامهریزی کرد، پیشرفتش را سنجید و فهمید به مقصد رسیده یا نه.
گاهی تنها چیزی که بین ما و اقدام فاصله میاندازد، واضح نبودن مقصد است.
تفاوت آرزو و هدف
آرزو الهامبخش است، اما مسیر را نشان نمیدهد.
هدف، مقصد را مشخص میکند.
وقتی میگویید:
«میخواهم ورزش کنم.»
ذهن هنوز نمیداند دقیقاً باید چه کاری انجام دهد.
اما اگر بگویید:
«میخواهم تا سه ماه آینده، هفتهای سه روز و هر بار ۴۵ دقیقه پیادهروی کنم.»
ذهن، تصویر روشنتری از مقصد پیدا میکند.
هرچه هدف شفافتر باشد، احتمال اقدام بیشتر میشود.
چهار سؤال که هر هدف باید از آنها عبور کند
قبل از اینکه هدفتان را نهایی کنید، این چهار سؤال را از خودتان بپرسید:
۱. دقیقاً چه چیزی میخواهم؟
جملههای کلی را به تصویرهای مشخص تبدیل کنید.
۲. از کجا میفهمم به آن رسیدهام؟
اگر نتوانید موفقیت را اندازه بگیرید، احتمالاً هدفتان هنوز مبهم است.
۳. چه زمانی میخواهم به آن برسم؟
تاریخ مشخص، به هدف جهت میدهد.
۴. اولین قدم من چیست؟
گاهی فاصله بین رؤیا و واقعیت، فقط یک اقدام کوچک است.
مدل «پازل هدف»
در سالهای تدریس، مدلهای مختلفی مثل SMART را آموزش دادهام؛ اما متوجه شدم بسیاری از افراد، نام مدلها را حفظ میکنند و در عمل باز هم سردرگم میشوند.
به همین دلیل، مدل سادهای را پیشنهاد میکنم که با فلسفه «پازل موفقیت» هماهنگ است.
پ؛ پذیرش
آیا این هدف واقعاً متعلق به من است؟
ا؛ اندازهپذیری
از کجا میفهمم به آن رسیدهام؟
ز؛ زمانبندی
تا چه زمانی میخواهم به آن برسم؟
ل؛ لیست اولین اقدام
همین فردا، اولین قدم چیست؟
اگر این چهار قطعه کنار هم قرار بگیرند، هدفتان از یک آرزوی مبهم به یک برنامه قابل اجرا تبدیل میشود.
تمرین این مقاله
یکی از هدفهایی را که در مقاله قبل انتخاب کردید، بردارید.
حالا آن را با مدل «پازل» بازنویسی کنید و سعی کنید برای هر چهار بخش، فقط یک جمله بنویسید.
اگر در بخش «اولین اقدام» مکث کردید، یعنی هنوز هدفتان به اندازه کافی شفاف نشده است.
جمعبندی
بسیاری از افراد فکر میکنند مشکلشان نداشتن انگیزه است؛ در حالی که گاهی فقط مقصد را واضح نمیبینند.
ذهن نمیتواند به سمت مقصدی حرکت کند که تصویر روشنی از آن ندارد.
هرچه هدفتان دقیقتر تعریف شود، تصمیمگیری، برنامهریزی و اقدام کردن آسانتر خواهد شد.
مطالعه مقاله قبل
اگر هنوز مقاله «هدفگذاری؛ شاید مشکل، نداشتن هدف نباشد!» را نخواندهاید، پیشنهاد میکنم ابتدا آن را مطالعه کنید تا مطمئن شوید هدفی که تعریف میکنید، واقعاً متعلق به خودتان است.
مقاله بعدی
حالا که هدفتان را بهدرستی تعریف کردهاید، احتمالاً با یک سؤال مهم روبهرو میشوید:
چرا با وجود داشتن یک هدف شفاف، باز هم دست به اقدام نمیزنیم؟
در مقاله بعد، درباره ریشههای اهمالکاری و راهکارهای تبدیل تصمیم به اقدام صحبت میکنیم.