شاید مشکل، نداشتن هدف نباشد!

هدف‌گذاری؛ شاید مشکل، نداشتن هدف نباشد!

وقتی از کسی می‌پرسیم: «هدفت در زندگی چیست؟» معمولاً جواب‌های آشنایی می‌شنویم.

«می‌خواهم درآمدم بیشتر شود.»

«می‌خواهم مهاجرت کنم.»

«می‌خواهم کسب‌وکار خودم را راه بیندازم.»

«می‌خواهم موفق شوم.»

اما سؤال مهم‌تری وجود دارد که کمتر کسی از خودش می‌پرسد:

اگر به این هدف برسم، آیا واقعاً خوشحال‌تر خواهم بود؟

سال‌ها پیش یکی از دوستانم، بعد از اینکه در رشته مهندسی تحصیل کرده بود، کارشناسی ارشد مدیریت اجرایی گرفته و در یکی از شرکت‌های بزرگ کشور موقعیت شغلی بسیار خوبی به دست آورده بود، تصمیمی گرفت که همه را متعجب کرد.

او تصمیم گرفت برای کنکور پزشکی بخواند.

وقتی دلیلش را پرسیدم، گفت:

«سال‌هاست همه به من می‌گویند موفقی، اما هیچ‌وقت احساس نکرده‌ام در مسیر خودم هستم. وقتی به عقب نگاه کردم، فهمیدم بیشتر انتخاب‌هایم را برای راضی کردن دیگران انجام داده‌ام، نه برای خودم.»

آن روز جمله‌ای در ذهنم ماند که هنوز هم هر بار درباره هدف‌گذاری صحبت می‌کنم، به آن فکر می‌کنم:

گاهی رسیدن به هدف، بزرگ‌ترین شکست ماست؛ اگر آن هدف، متعلق به خودمان نباشد.

بیشتر ما فکر می‌کنیم مشکل این است که هدف نداریم.

در حالی که اغلب، مشکل جای دیگری است.

ما هدف داریم، اما آن هدف را از روی خواسته‌های دیگران انتخاب کرده‌ایم.

گاهی تحت تأثیر خانواده.

گاهی تحت تأثیر دوستان.

گاهی فقط چون همه درباره آن حرف می‌زنند.

شاید برای همین است که بعضی افراد، بعد از رسیدن به موفقیت هم احساس رضایت نمی‌کنند.

چون به مقصدی رسیده‌اند که هیچ‌وقت مقصد واقعی‌شان نبوده است.

هدف‌گذاری، قبل از اینکه یک مهارت برنامه‌ریزی باشد، یک مهارت انتخاب است.

باید قبل از پرسیدن «چگونه به هدفم برسم؟» از خودمان بپرسیم:

«آیا این هدف، واقعاً متعلق به من است؟»

اگر پاسخ این سؤال روشن نباشد، حتی بهترین برنامه‌ریزی‌ها هم ما را به زندگی دلخواه‌مان نزدیک نمی‌کنند.

برای اینکه پاسخ این سؤال را پیدا کنید، لازم نیست آزمون‌های پیچیده شخصیت بدهید.

فقط کافی است چند دقیقه با خودتان صادق باشید و به این سه سؤال پاسخ دهید:

  • اگر هیچ‌کس قرار نبود مرا قضاوت کند، باز هم این هدف را انتخاب می‌کردم؟
  • اگر رسیدن به این هدف قرار نبود در شبکه‌های اجتماعی دیده شود، آیا هنوز برایم ارزش داشت؟
  • آیا این هدف، مرا به زندگی‌ای نزدیک می‌کند که همیشه آرزویش را داشته‌ام؟

گاهی همین سه سؤال، مسیر چند سال آینده زندگی ما را تغییر می‌دهد.

تمرین این مقاله

هدفی را که این روزها بیشتر از همه به آن فکر می‌کنید، روی یک برگه بنویسید.

حالا زیر آن فقط یک جمله را کامل کنید:

«من این هدف را انتخاب کرده‌ام، چون…»

پنج بار از خودتان بپرسید:

«چرا؟»

اگر بعد از چند «چرا» به پاسختان رسیدید و هنوز احساس کردید این هدف برایتان ارزشمند است، احتمالاً در مسیر درستی قرار دارید.

اما اگر احساس کردید دلیل اصلی، تأیید دیگران، ترس از عقب ماندن یا مقایسه با دیگران است، شاید وقت آن رسیده باشد که دوباره درباره مقصدتان فکر کنید.

جمع‌بندی

بیشتر مردم فکر می‌کنند هدف‌گذاری یعنی انتخاب یک مقصد.

اما من معتقدم هدف‌گذاری، قبل از هر چیز، جرئت کنار گذاشتن مقصدهای اشتباه است.

وقتی مقصد درست را انتخاب کنید، ادامه مسیر آسان‌تر، لذت‌بخش‌تر و معنادارتر خواهد شد.


مقاله بعدی

حالا که فهمیدیم چگونه هدفی را انتخاب کنیم که واقعاً متعلق به خودمان باشد، یک سؤال مهم باقی می‌ماند:

از کجا بفهمیم هدفمان به اندازه کافی شفاف است که بتوانیم برای آن برنامه‌ریزی کنیم؟

در مقاله بعد، درباره تفاوت آرزو و هدف و روش‌های تعریف یک هدف دقیق و قابل اجرا صحبت می‌کنیم.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

فهرست مطالب

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x